دوشنبه هجدهم آبان 1388
پارسا در 7ماهگی از نگاه دوربین





دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
نيم سالگي پارسا جونم مبارك




پنجشنبه نهم مهر 1388
اولین غذا باطعم شیطونی
اینکه تو از صدای بوق ماشینت میترسی اینکه تو از سبیل ادمهای سبیلو میترسی اینکه تو از صدای عطسه مامی میترسی
اینها هم گواه بر اینه که نیم نگاهی به دوران کودکی تواضع به بار میاره فروتنی در برابر بزرگتر
صدای پای تو امروز در دلم باقیست********* هوای روی تو دارد نگاه من باقیست![]()
پنجشنبه دوم مهر 1388
محمد پارسای قمی
مهرماه ماه گشایش علم ودانایی برای من و تو ۶ سال دیگه معنی پیدا میکنه به امید اون روزهای قشنگ سالم باشی و تندرست
بای![]()
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
بهر خود پدری و .وبی داریم
از کرامات وب و اینترنت
دوستان عاطفی داریم
خانه امان همه پراز عشق است
ما بجز ان چه چیز داریم
همسایه اگر سورن دارد
بهر خود من پرایدکی دارم
پدرم گر ضعیف و کارمند است
پیش هم دل خوشی داریم
حالا که شعر وکم شعوری داره بیداد میکنه پارسا هم تصمیم به شعر سرایی کرده
این هفته ها ماه رمضون با ۱۵ساعت حال همه رو گرفته اگه دیرتر اپ میشیم بخاطر ماه مبارکه
خدایا چنان کن سرانجام کار *****************تو خوشنود باشی ما رستگار
التماس دعا
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
سحری با پارسا
نگاه کردن لبخندی میزنی و یه کم قل میخوری و خودت رو با هزار زحمت به سفره میرسونی
این روزها هیچ چیزی مثل گشت و گذار با بابایی در پشت بوم ساختمون به تو خوش نمیگذره
خدارو شکر امپول این ماهت خیلی درد نداشت و همه چیز به خیر وخوبی گذشت
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388
شاعرانه
روزگارم بد نیست
شیشه شیری دارم .خرده هوشی بسیار
سرسوزن عقلی
پدری دارم من بهتر از پستانک
مادری دارم بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر ماشینک
برده هوش از سرشان لپ هایم
وخدایی که در این نزدیکی است
۴ماهه شده ام تازه وزان
وبلاگی دارم لقمه نانی و شیر
سر رنیدش هر روز نه بسان نوروز
این هم شعری پارسایانه به مناسبه ۴ماهگی پارسابه یاد عشق ادبیاتی ددی سهراب
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
مشهدی محمد پارسا کدخدا اصل تهرانی
عکس با لباس عربی تو در کنار حرم رضوی بهترین شاهکار مامی بود که همه از اون خوششون اومده من و مامی هم کلی کیف کردیم
این روزها تو داری کم کم بزرگ میشی و حرف زدنهات داره بیشتر از قبل میشه ![]()
چهارشنبه هفتم مرداد 1388
داش سیا وعینک دودی
تو با اون کلاه سفید و عینک دودی اسپورتت همش میخوای چهردست و پا به جلو بری و وقتی نمیتونی به جلو بری حسابی نق میزنی و از مامی کمک میخوای
وروجک بودن تو از همین حالا پیداست
این هفته قولی رو که بهت داده بودم رو میخوام اجرا کنم و با مامی بریم مشهد و تو هم مثه ددی و مامی مشهدی بشی
به امید حاجی شدن و کربلایی شدن تو مامی وددی
پایدار باشی و معزز ![]()







